دستهبندی: بدون دستهبندی

رمان ربه کا
توضیحات
خاطرات گذشته یادم می آید و هنوز خودم را با همان چهره اندوهگین و موهای صاف و لباس بد برش و بد دوخت و شلواری که همیشه می پوشیدم می بینم که در پشت نرده های اتاق خانم وان هاپر غیرطبیعی قدم می زدم.به خاطر دارم که او وارد اتاق ناهارخوری میشدقامتی کوتاه و نامتناسب و هیکلی گوشتالو با شانه های پهن داشت،کفش های پاشنه بلند به پا میکرد و پیراهنی آراسته و چین دار میپوشید و کلاهی که کمی به عقب متمایل بود بر سر میگذاشت و پیشانی پهن و بلندش را مانند زانوان شاگرد مدرسه جلو میداد...
نظرات
دستهبندی: بدون دستهبندی